زندگی کردن با یه سری آدم دیگه و اسنفاده کردن از یه سری وسایل مشترک مزخرفترین چیز ممکنه، چون مثه الان گننند میزنن به کامپیوتر و بعدش هم شونه هاشونو میندازن بالا و میگن ماکه مشکلی نداریم باش و بعدشم میرن تلگرامشونو باز میکنن و سالیتر بازی میکنن :||||||
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
بگونیا جوونه زدهههههههه بگونیا جوونه زدهههه جونه زده جوونه زدههههه بگونیا جوونه زدهههه
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
اناق داره زوزه میکشههه اتاق داره زوزه میکشه هورا
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
اسکار بهترین واکنش توی بحران میانسالی تعلق میگیره به بابای مهشید که توی شصت و خورده ای سالگی تصمیم میگیره یاد بگیره تار بسازه! مهشید برام تریف کرد که یه روز یهو پا میشه میگه که من باید یاد بگیرم تار بسازم، و از اونروز شروع میکنه یاد بگیره و یکی میسازه. بعد به یه استاد تار هم نشونش میده میگه از لحاظ فنی درسته ولی صداش یکم بهتر باید باشه. بعد برای همین بازم شروع میکنه بسازه، دیشب که برام عکساشو فرستاد یه سه چارتا دستش بود که داشتن آماده میشدن. خیلییییی خوبههه!!!
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
حوصلم سررفته :((((((((((((... دلم نمیخاد هیچ کدوم از کارهای موجود رو هم انجام بدم.... و ظرفیت انیمه های امروزم تموم شده :(((((((((... پوچ
+ حتی به جایی رسیدم که میخاستم برای بیکار نبودن برم حموم ولی متاسفانه فلن تمیزم
+ اتاقمم مثه طویله س
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
فعال شدددددد؟؟؟؟ فعالللللللل شددددد؟؟؟ (با عصبانیت به بلاگ نگاه میکند... بلاگ باید خودش بفهمد)
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
بالاخره انجامش دااادم!!!! و ص واارد میشود!!! :))))))))))
برچسب: دودورووووو,مایوشی,
نویسنده: نگار صالحی
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
شرم باد مرا که آهنگارو نمیام بذارم این تو
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
خوندن خاطره های دفترم... یه سال پیش... وحشتنااااکه
+ اونروز رو یادم اومده که مامانم گریه میکرد و میگفت تو چته، چون اون موقعا بابجون نمرده بود هنوز عصبی نبوده، یعنی واقعن میخاسته بدونه من چه مرگمه
+ قشنگ یه روزایی هست که توش نوشته شده مغزم سالمه، دی پارسااااااال، هنوز هم دی پارسال تا قبل از اینکه بابای مامن بمیره بهترین روزها بودن. بعد از اون میشه اولای تابستون که هنوز نخوندمشون
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
یکی از چیزای خیلی یه حالی تو تعارف و اینا تو مهمونی به من راجبه خربزست، ینی میدونین... خیلی ضایست وقتی میگن بخور و من برای اینکه کل ظرف رو خودم خالی نکرده باشم میگم نه ممنون من خوردم، چون همه میدونن که یه خربزه ی کامل رو بذاری جلوم میخورمش
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب: هوممم,
نویسنده: نگار صالحی
چرا هیشکی یه حشره رو به عنوان حیوون خونگی نگه نمیداره؟ چرا نمیشه؟
+ تازه به کلاغ هم تریاک میدن... این رسمشه؟؟؟ من با ساقه طلایی هم کردم شد
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی