من فقط دو ساعت وقت دارم. و این داره دیوونم میکنه. و دارم می رینم به مدرسه. خب؟ این اصن خوب نیست. درسته که خیلی چیزای مدرسه آشغاله ولی من دارم همشونو میذارم کنار. آخرین باری که یه چیزی یاد گرفتم یادم نمیاد کی بود. سر زنگا سعی میکنم هرکاری کنم غیر از درس. میشینم مکالماتم با سیه نا رو مینویسم. کتاب میخونم. میخوابم. یا هر کوفت دیگه ای. بله.... و میگفتم.... فردا من امتحان فیزیک دارم و خب من این درس لعنتیو دوست دارم و هیچی بلد نیستم این فصلشو! نه اینکه بخام اغراق کنم... به معنای واقعیش هییییییچی بلد نیستم. و الان نمیتونم هیچ غلطی کنم غیر از گوش دادن سیتی آو استارز. مغزم واقعن داره پس میزنه. اه. متنفرم ازین وضع! می فهمین؟! متنفرم. لعنت بهتون که اینکارو بام کردین. که از اون چیزایی که دوسشون داشتم هم متنفرم کردین! ولی کور خوندین.... من قبول نمیکنم.
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی