یک:
صبح بیدار شدم و رفتم حموم. بعدشم ک رو بیدار کردم. اونم رفت و من تنها شدم. اهنگ گوش دادم و دیوانه وار بالا پایین پریدم. خیلی خوب بود. نقاشی هم کردم. بعدش ظهر که شه به مامان زنگ زدم که مقوا بخره. ک دوتا مدرک مال یه همایش داشت که یکیش مال خودش بود یکیش مال ص ( ص خودش). ص جمعه میره رشت. برای عید. ک میخواست که قبل از عید حتمن مدرکشو قاب شده بش بده. ولی دفه ی قبلی که خاستیم براش پاسپارتو درست کنیم من خراب کردم. به مامان زنگ زدم که بگیره. وقتی اومد اندازه هاشو گرفتم. بعدش بابا اومد و بریدیم. بعدشم چسبوندمشون. و وسایلمو جمع کردم. زودتر امروز رفتیم. چون قابسازی هم میخواستیم بریم. رفتیم. توی قابسازی پسر اون یکی اقاهه فقط بود. اون اقاهه که من دوسش دارم نبود. قابارو انتخاب کردیم. بهش هم گفتیم که شب بیایم؟ گفت اره. راستی!!! بابا یه اسپیکر خریده بود که ظهر رسیده بود. توی بستش یه هدیه هم بود!!!! یه گلدون با خاک و بذر! اسم گیاهش هم آلیسوم بود. خدا پدر دیجیکالا بیامرزاااااااد. شادمان کرد. بعدش بابا یه کاری داشت برگشتیم خونه و بعدش رفتیم کلاس.
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی