خرید بک لینک

هووووهووووو! خببب! امروز! امروز رفتم خونه ی ص! صبح کلاس خیاطی بودیم، قراره الگوی بالاتنه مو بکشم و ببرم دیگه. به امید دوختن مانتوها و پیرن های گونی وار... . بعدش با مامان سوار اتوبوس شدیم و رفتیم که بریم خونه ی ص. خودشم قبلش کلاس بود برا همین بم گفته بود سعی کن قبل از یازده نرسی. برا همین ما هم یه سوپری قبل خونشون رفتیم بستنی خریدیم و کلشششش کللششش رفتیم تا یازده و پنج دقیقه رسیدیم. بعدش ص و مامانش اومدن و بعدش رفتیم بالا. در لحظه ی ورود... مامان ص گفت استیو سلام کن... و استییییییییییییییییییییییییییییییو... جیغ جنگلی سر داد... عخییییی.... گوگولی من. و اینگونه بود که من استیوو زیارت کردم (عایا میدانستید استیو به نیت استیو ماینکرافت نامش استیو شده؟!). بعدش رفتیم تو. اول رفتیم ژله درست کردیم. ازون ژله پیچ پیچیا. ص دوسشون داشت. بعدش رفتیم تو اتاقش و پا کامپیوتر بودیم. بعدش بابای ص اومد. بعدش هم رفتیم ناهار. البته ناهارو آوردیم تو اتاق. خیلی بامزه بود سفرمون. در این بین هم هی استیوو در میاوردیم از تو قفس و میومد کف اتاق. خیلییی بامزه بود. کلن تقریبن بیرون بود. خیلی ناز کف خونه راه میرفت. بعد خیلیی باشعور بود!!! دستمو که میاوردم قشنگ میرفت رو دستم میشست. هی هم منو گاز میگرفت. خیلی زبونش بامزه بود. فک کنم بزرگتر که بشه زبونش سفت میشه. الان رو لاکمم یه سوراخ هست که وقتی رسیدم خونه به ک گفتم برام روش بنویسه «جای نوک». بعد ناهار نشستیم البومای ص رو دیدیم. بعدش هم دریم کچر. ص دوباره دریم کچرش به دلش نشست و تمومش نکرد. بعد از دریم کچر رفتیم دوتا پاندای بامزه کشیدیم که بعدن باید بچسبونمش به دیوار. بعدشم دیوونه بازیامون با دوربین شروع شد. عکسای خوبی شدن. من هم به استیو موز دادم. بعدشم نشستیم بازی کردیم. بعدشم شب شد و برگشتم.
از فردا قرار است چون انسان رفتار کنیم. امید است که موفق شویم.

۹۶/۰۵/۱۷ ۰

Mackenzy

برچسب: امروووز, نویسنده: نگار صالحی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 20:11

صفحه بندی