خرید بک لینک

فردا قراره پارمیس و شکیبا و نفیسه و چندتا دیگه از بچه هارو ببینم.

کلن این مدت، حدودن یه ماه (شت... یه مااااااااااااااااااه... میفهمین ینی چی؟؟؟ ینی خیلییییی افتضاااحههه) تا ساعت یازده نهایتن انسان بودم. بعدش میشم یه خرس عصبی. به حدی که حتی مامان هم متعجب میشه. ینی میدونین... از اولامم بدتر شدم. بهترین موقعایی که یادم میاد اول تابستون بود و توی دی پارسال. خیلی خوب بود. قراره که برم خاطره های اون موقعا رو بخونم. راستی، چند روز پیش پستای پارسال مردادو خوندم. فهمیدم یه ساله که ن رو ندیدم. دلم براش تنگ شده. شاید یه روز یهو رفتم توی خانه و بود. خیلییی احتمالش کمه... ولی خب. دیروز به یکی از عناصر کلاس بسکتبال برخوردم. ینی برنخوردم. پشت سرش بودم. خودمو میکشتم که نبیندم.

این یارو رو تازه تو اینستا یافتم، میخام بشینم پای پستاش گریه کنم. خیلی خفنه.

فردا باید برم حموم، هاها... من شامپو بچه ی تیله ای دارم... سوز به دل همه، بعدش دیگه اینکه کلاس فردا در طول کلاس خیلی خوبه، ولی الان تصور کردنشم وحشتناکه، خیلی عجیبه نه؟ معمولن برعکسش بود. اووووه گلامو آب ندادم... ببخشید ببخشید ببخشید ببخشید... همیشه زجرتون میدم... بعد باید خیاطی هم بکنم. دارم میفهمم که من آبم با گرلاوین تو یه جوب نمیره. ولی خب وقتی من اینارو بلد باشم ننم راحت تر ایمان میاره به گونی و من اجازه دارم گونی هامو خودم بدوزم. تازگیا مغزم خیلی زود به زود پریود میشه...

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:18

صفحه بندی