:||||| - تاریخ: 1396/7/10 ساعت: 3:42
زندگی کردن با یه سری آدم دیگه و اسنفاده کردن از یه سری وسایل مشترک مزخرفترین چیز ممکنه، چون مثه الان گننند میزنن به کامپیوتر و بعدش هم شونه هاشونو میندازن بالا و میگن ماکه مشکلی نداریم باش و بعدشم میرن تلگرامشونو باز میکنن و سالیتر بازی میکنن :||||||xa0
^________________^ - تاریخ: 1396/7/10 ساعت: 3:42
بگونیا جوونه زدهههههههه بگونیا جوونه زدهههه جونه زده جوونه زدههههه بگونیا جوونه زدهههه
یوهووو - تاریخ: 1396/7/10 ساعت: 3:42
اناق داره زوزه میکشههه اتاق دارهxa0 زوزه میکشه هورا
:) - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 3:36
اسکار بهترین واکنش توی بحران میانسالی تعلق میگیره به بابای مهشید که توی شصت و خورده ای سالگی تصمیم میگیره یاد بگیره تار بسازه! مهشید برام تریف کرد که یه روز یهو پا میشه میگه که من باید یاد بگیرم تار بسازم، و از اونروز شروع میکنه یاد بگیره و یکی میسازه. بعد به یه استاد تار هم نشونش میده میگه از لحاظ ...
:(((((((((((( - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 3:36
حوصلم سررفته :((((((((((((... دلم نمیخاد هیچ کدوم از کارهای موجود رو هم انجام بدم.... و ظرفیت انیمه های امروزم تموم شده :(((((((((... پوچ + حتی به جایی رسیدم که میخاستم برای بیکار نبودن برم حموم ولی متاسفانه فلن تمیزم + اتاقمم مثه طویله س
://// - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 3:36
فعال شدددددد؟؟؟؟ فعالللللللل شددددد؟؟؟ (با عصبانیت به بلاگ نگاه میکند... بلاگ باید خودش بفهمد)
دودورووووو (مایوشی طور) - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 3:36
بالاخره انجامش دااادم!!!! و ص واارد میشود!!! :))))))))))
ص گفت - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 3:36
ادامه مطلب
*_* - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 3:36
شرم باد مرا که آهنگارو نمیام بذارم این تو So Close
.... - تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 17:24
خوندن خاطره های دفترم... یه سال پیش... وحشتنااااکه + اونروز رو یادم اومده که مامانم گریه میکرد و میگفت تو چته، چون اون موقعا بابجون نمرده بود هنوز عصبی نبوده، یعنی واقعن میخاسته بدونه من چه مرگمه + قشنگ یه روزایی هست که توش نوشته شده مغزم سالمه، دی پارسااااااال، هنوز هم دی پارسال تا قبل از اینکه باب...
D: - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 0:54
یکی از چیزای خیلی یه حالی تو تعارف و اینا تو مهمونی به من راجبه خربزست، ینی میدونین... خیلی ضایست وقتی میگن بخور و من برای اینکه کل ظرف رو خودم خالی نکرده باشم میگم نه ممنون من خوردم، چون همه میدونن که یه خربزه ی کامل رو بذاری جلوم میخورمش
هوممم - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 0:54
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چرا؟ - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 0:54
[unable to retrieve full-text content]چرا هیشکی یه حشره رو به عنوان حیوون خونگی نگه نمیداره؟ xa0چرا نمیشه؟ + تازه به کلاغ هم تریاک میدن... این رسمشه؟؟؟ من با ساقه طلایی هم کردم شدxa0
:|||| - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 0:54
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
:""((((( - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 0:54
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
:""(((((( - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 0:54
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ز، بدون شک یکی از محشر ترین موجودات دنیاس - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 20:46
امروز باهاش حرف زدم، بعد کلی وقت. این مدت هرچی بش زنگ زدم خونه نبود و اصن خیلی حس بدی داشت. سه دفه پشت سر هم مامانش برداشت و گفت نیست. گفتش کهxa0 تو تابستون مامانش خیلی بش سخت میگیره. برا درسا :( میگه هرچی کلاس خاستم برم میگه این دوسال نه، بعد این دوسال هرکاری خواستی بکن. بذگریم! واااااای اصن خیلییی...
:||| - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 16:18
فردا قراره پارمیس و شکیبا و نفیسه و چندتا دیگه از بچه هارو ببینم. کلن این مدت، حدودن یه ماه (شت... یه مااااااااااااااااااه... میفهمین ینی چی؟؟؟ ینی خیلییییی افتضاااحههه) تا ساعت یازده نهایتن انسان بودم. بعدش میشم یه خرس عصبی. به حدی که حتی مامان هم متعجب میشه. ینی میدونین... از اولامم بدتر شدم. بهتر...
امروووز - تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 20:11
هووووهووووو! خببب! امروز! امروز رفتم خونه ی ص! صبح کلاس خیاطی بودیم، قراره الگوی بالاتنه مو بکشم و ببرم دیگه. به امید دوختن مانتوها و پیرن های گونی وار... . بعدش با مامان سوار اتوبوس شدیم و رفتیم که بریم خونه ی ص. خودشم قبلش کلاس بود برا همین بم گفته بود سعی کن قبل از یازده نرسی. برا همین ما هم یه س
خب! شادییییییی! - تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 23:11
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">